نوشته
از دوباره به ضبط روی کاست شروع کردم. این احساس خوبی به من میده. در انزوا و خلوت خودم مشغول به گوش دادن کار های اخیر میشم. میفهمم که از سرم چه ها گذشت و این صداها اونقدرا فالش نیستن.
راست میگفتی، من همیشه از موسیقی مینویسم؛ به جد میگفتی یا کنایه چیزی جز موسیقی مهم نیست برام. البته که خیلی چیز ها اهمیت دارن. ولی اون چیزی که جدی میگیرمش همین صداهای منظم و نامنظم هستن.
این روز ها متوجه شدم کنترل و مداخله بی فایده است در امور زندگی. اون چیزی که به نیکی فکر میکنیم هست رو باید جاری کرد تا به زور تزریق شه به روزمرگی.
اینطور میشه حقیقتا به اون آدمی تبدیل شد که بهش فکر میکنیم / میکنم / میکنید.
این یک توصیه غیر تخصصی هستش.