Nardis - Journey of an artist

اینجا یک ژورنال ساده است؛ برای نوشتن، اجرا و ضبط کردن و گاهی نیز به تصویر و قاب کشیدن.

خ-و-ا-ب

هرچند وقت یکباری روتین خوابم به هم می ریزه...

یادم نبود تا مدتی از روزگار نویسی خداحافظی کرده بودم؛ در نهایت اگر سه صبح هم بخوابم برای باقی روز انرژی لازم رو میگیرم فقط کمی گاهی گیج میزنم طی طولِ روز. در هر صورت امروزی که گذشت و جمعه بود با سردرد بیدار شدم. توی اینترنت مدل سردردم رو سرچ زدم بهش میگن tension headache که ناشی از اضطراب و استرس میتونه باشه. یا که کم آبی بدن. از اونجایی که هر روز صبح بطری پر میکنم تا ظهر نرسیده تمام میشه پس اضطرابه شاید.

این روز ها هم میگذره. بنده خدایی تو آهنگش میگفت حیف از این روز ها که به فا*ک رفت. این جمله اش من رو یادم نوجوانی ام مینداخت. حالا مگه روز های نوجوانی برای به فاک دادن نبود؟ بگذریم. بعد از مدت ها رفتم سراغ تلگرام برای دانلود قطعه ای از مالر چونکه سایتِ همیشگی با قندشکنِ همیشگی برخلاف قبل با سرعت حلزون دانلود میکرد و انگاری حفره تلگرام رو گشاد تر کرده نظام تا اینترنت و وب رو. از بحث خارج نشیم تو چنل «جافکری» دیدم نوشته اگه اضطراب داری شاید برای اینکه نمی نویسی ... یه همچین چیزکی و منم الان که دوباره با هزارتا خر قلت زدن تو تخت خوابم نبرد اومدم تا با واژگان احساسم رو برایتان بی دلیل فریاد بزنم.

مسخره است اگه از این آهنگ ها که نوجوان بودم گوش میدادم چهار تا فحش نثار خواننده اش میکردم و میرفتم سراغ پینک فلوید و یک بهمن نابی دود میکردم. حالا که دیگه من نه نوجوانم، نه بهمن باز، نه پینک فلوید گوش کن. 

چندباری تلاش کردم دوباره موسیقی های مورد علاقه قدیمم را گوش کنم. اون موقع ها که هنوز رفت و آمد داشتم زیاد و جاده و اتوبان فرصت مناسب تری بود برای مرور پلی لیست گذشته. خلاصه که همیشه ناموفق و نصفه و نیمه میرفتم سراغ آهنگ هایی که اخیرا دچارشون بودم.

به این عارضه چی میگن؟ پیری ؟ یا بزرگسالی؟ شاید اونقدری از اون روز ها بیزارم که حتی تداعی هم برام منزجر کننده باشه. نیروانا؟ پینک فلوید؟ فقط چندباری زپلین گوش دادم و بلک سبث... بعد از اون دیگه نه.

این بود انشای من

23 خرداد 1405

4

Practice any kind of ART

Practice any kind of ART

نمیدانم کدام آرتیست بود که میگفت تمامی هنرها را بشکاف! برای یک هنرمند این یک فریضه است. البته که به قول آقای معلم :

“We don’t read and write poetry because it’s cute. We read and write poetry because we are members of the human race. And the human race is filled with passion..."

چند شب پیش بود از شعر های افیونی غرلند میگفتم به خانم گل... حالا یاد این جمله و آن جمله افتادم تا بیشتر بنویسم. اینجا برای خودم، برای خودش، برای ما و کمی تمرین نوشتن باشد. من نقاشی هارا دنبال میکنم اما از روی کتاب. به جز دوران نوجوانی بیشتر به چند گالری سر نزده بودم. از همان گالری ها با دود سیگار بهمن. البته اجرا های موسیقی بیشتر رفته ام. یک زمانی با لابی میرفتم سر تمرین ارکستر سمفونیک تا حداقل با تمرین ژنرال از خریدن بلیت قسر در بروم. آن زمانها شهرداد روحانی رهبر دائم بود و وای بر من که چه بلاهایی بر سر قطعات نمی آورد...!!! بعد تر از آن ریکاردو موتی رهبر فقید ایتالیایی یک اجرا از آثار اپرای فاخر ایتالیایی گذاشت به همراه ارکستر سمفونیک تهران و آنجا بود که من یک صدایِ اصیل شنیدم از ارکستر... شاید به معنای واقعی تازه فهمیدم ارکستر چه صدایی میدهد.

سال های 1400 تا 1402 بود که یک دفتر داشتم و از فیلم هایی که میدیدم مینوشتم. نه نقد، بلکه صرفا عناوین. همینطور دفتری دیگر داشتم برای عناوین کتابی که میخواندم. آن سالها عضو کتابخانه بودم و زیاد میرفتم کتاب قرض بگیرم. یادم میاد خرمگس بوکوفسکی را خواندم و بعد فیلمش را با گرفتاری پیدا کردم. هرعنوانی که سگ نمیخواند و نمیدید را من میخواندم و تماشا میکردم. مثل همین روزها که واگنر گوش میکنم و گاهی کیث جرت. یا حتی سراغ قطعاتی برای تمرین می روم که هیچکس سراغش نمی رود.

با استادم یکشنبه هفته پیش کلاس داشتم، البته استادِ جدیدم که دیگر عذر منو خواست چون به قول خودش دیگری چیزی نداشت برای من بگوید. به تمجید یا اینکه از سرش من رو باز کنه نمیدانم در هر حال میگفت آن زمان که من پروکوفیف اجرا میکردم آن دوران موسیقی کلاسیک روی بورس بود. از روز های قبل ترش میگفت که عرق سگی با دوستانش می نوشید و سرِ بازی جرعت و حقیقت اعتراف کرد که حسرتش این است که چرا انقدر در موسیقی کلاسیک وقت گذاشته است ... این روز ها اجراهای جدید بیشتر از موسیقی آوان-گارد و موسیقی در لحظه است. بداهه مینوازنند و فیکس مدیا ابزاری شده برای اجراهای پرزرق و برقِ سالن های تجملاتی شهر. این موسیقی الان روی بورس است و در جریان ... و من گفتم اگر اون موقع کلاسیک در جریان و اکنون اینها پس این هنرمندان موج سوارن و دنبال جریان، نه عمیق شدن در هنر.

چند روزی افسرده بودم. جلسه عجیبی بود. چون حالا صحنه ها به درست یا غلط برقرارند، با همان ترکیبی که همیشه بوده. حالا فقط نوع موسیقی ها عوض شده. و من همچنان در کنج اتاقم در حال تمرین هانون هستم و گذری به سوناتِ "پاتِتیک" میزنم. البته تازگی های سونات فلوتِ پولانک را تمرین میکنم در کنار همه قطعاتم تا استاد اعظم فلوت رضایت دهند و با من تمرینش کند. خدارا چه دیدی... شاید ما هم صحنه رودکی را اینگونه دیدیم. یا حتی وحدت ... یا شاید فراتر از آن.

پ.ن: کاور مطلب سکانسی از فیلم The Long Goodbye، ساخته رابرت آلتمن (1973)

16 خرداد 1405

3

Karloff

Karloff

بخشی از تمرینِ «ارکستر موسیقی نو» از قطعه کارلوف (تقدیم به فرشاد)

اواخر سال 1403 بود که این افتخار نصیبم شد تا به عنوان نوازنده ساز های کوبه ای غربی عضو این ارکستر باشم. در طی تمرینات با فلسفه موسیقی و نوآوری در آن، دیدگاه های مختلف به موسیقی نو (آوان-گارد) بیشتر آشنا شدم. همینطور با آثار ارکسترال استاد مشایخی و این واسطه ای بود برای آشنایی بیشتر با آثارشان در ادبیات و رپرتوار پیانو.

قرار بر این بود تا طی دو شب در تاریخ 18 و 19 دی ماه 1404، ارکستر موسیقی با اجرای آثاری از استاد مشایخی به روی صحنه رودکی برود که به احترام ایران این اجرا به تعویق افتاد ... و همچنان خبری نیست از تاریخ مجدد آن. شاید در فردایی روشن تر...

0

Debussy - Arabesque No.1

Debussy - Arabesque No.1

ارابسک شماره 1 اثر کلود دبوسی

این فایل از اولین اجرای من روی صحنه است. یکی از قشنگ ترین اولین های من. اون احساس شور و هیجان قبل از اجرا، غرق شدن در قطعه حین اون و در لذتی که همواره با تلاش و استمرار و ذوق و عرق ریختن در مسیر به اوج خودش میرسه.

به تاریخ شهریور 1395 

2
درباره

ناردیس -Nardis- جایی برای خواندن و شنیدن. اینجا از روزمرگی ها می نویسم؛ از هنر خواهیم گفت و گوش به موسیقی می دهیم. 

در این مقطع، ناردیس، صرفا یک ژورنال ساده می باشد.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین 1
  • بازدید امروز 29
  • بازدید گوگل امروز 25
  • بازدیدکنندگان امروز 14
  • بازدیدکنندگان دیروز 36
  • بازدیدکنندگان هفتگی 124
  • بازدیدکنندگان ماهانه 210
  • کل بازدیدها 365
  • کل بازدیدهای گوگل 156
  • کل بازدیدکنندگان 181
  • عمر وبلاگ 114 روز
قدرت گرفته از بلاگیکس ©