یادداشت سوم

با اینکه لِنگ ظهر بیدار شدم، از روز خودم سعی کردم استفاده ببرم. مدتی رو صرف تمرین کردم. این روزها به جز تمرین های روزانه و تکنیکی و یا اتودنوازی حوصله کار دیگری را ندارم. آخر شبی دفترم را باز کردم و دو تمرین هارمونی حل کردم، حوصله صحیح کردن آن را هم ندارم. یادم می آید نوجوان که بودم بیشتری ساعات تمرینم مختص به فصل پائیز و زمستان بود. با آنکه از مدرسه تا خونه می دویدم اما راس ساعت 3 تمرین من شروع می شد و تا ... 10 شب که دمپایی ها جلودار من می شدند!! شاید برای سن و سال باشه بی حوصلگی. یا که شرایط؟! یا تنبلی؟ 18 تا 20 سالگی به اندازه کافی استراحت دادم به تمرین و ساز و زندگی که پشتم حسابی باد خورد و هنوز به دیسیپلین قبل نرسیدم. البته که دغدغه های نوجوانی آنقدری ترتیب مغزم را نمی دادند تا دغدغه های این روز ها.
خلاصه که آره... اینم بخشی از تمرین های امروز
21 اردیبهشت 1405
یادداشت ژورنال روزانه Daily Blog Writing