سرزمین مادری
پس از آنکه نازی ها چکسلواکی را اشغال کردند یکی از نخستین اعلامیه ها و بیانیه های آنان مربوط به مسائل فرهنگی مبنی بر قدغن ساختن اجرای پوئم سمفونیک های اسمتانا بود. زیرا در قطعات مزبور عشق و علاقه عمیق و ریشه دار اهالی چکسلواکی به مناظر و چشم انداز ها و افسانه های کهن زادگاهشان نمودار شده است.
در مقدمه ای که اسمتانا به قطعه «مولداوا» نگاشته است صحنه ها و مناظری را که این رودخانه عظیم و با صلابت طی عبور از سرزمین مادری وی به وجود می آورد مجسم ساخته است. وی به ما میگوید: «مولداوا از دو شاخه تشکیل شده است که یکی آرام و سرد و دیگری گرم و پرهیجان می باشد. این دو شاخه در نقطه ای از جنگل های بوهم به یکدیگر می پیوندند، تشکیل رودی سر مست و عظیم را می دهند. مولداوا در مسیر خود از میان جنگل ها و بیشه زار هایی می گذرد که در آنها شیپور شکارچیان طنین می اندازد، کشتزار ها و روستاها و بستانهایی را سیراب می کند که روی آنها دهقانان و بزرگان در یک جشن عروسی به پایکوبی و آواز خوانی پرشور و نشاطی سرگرم می باشند آنگاه نقاطی می رسد که رودخانه در سراشیبها به سرعت پیش می رود. تند آب هایی می سازد و در همان حال چون شیر زنجیر گسیخته ای می غرد، جاهایی که پریان هنگام شب در ذرات کف آلود رودخانه به بازی مشغول می شوند و سر انجام به شهر عظیم و با شکوه پراگ می رسد در آنجا بسترش عریضتر و سیرش با وقار تر می شود و به سوی دریا پیش می رود.»
مولداوا یکی از پوئم سمفونیک های ششگانه است که مجموع آنها به نام «سرزمین مادری من» به وجود آمده است و آخرین قطعه ی این مجموعه در تشریح و توصیف کوهستانی است که بنابر افسانه های کهن چک، پهلوانان و قهرمانان آن ملت بر فراز آن به خواب رفته اند و مترصد هستند تا هنگامی که میهنشان در بحرانی ترین لحظات خطر گرفتار است از آنجا فرود آیند و به نجاتش بشتابند. در این قطعه اسمتانا چون پیغامبری، هموطنانش را پیوسته به امید استقلال و نجات از سلطه بیگانگان نوید می دهد
.
یادداشت های موسیقی
